خرید بک لینک
رفتن بیرون.من باهاشون(مامان ،بابا و داداشم)قهر بودم.اونا هم قهر بودن زیر لب یکیشون یه تعارف زد که تو ام بیا.روشم اونور بود:| نرفتم دیگه با کلی خرید و خوردنی برگشتن خونه.کاری به بقیه ندارم،این سه تا منو کشته: خوبه میدونن من دماغ گیرم دفعه قبلی افتاد تو استخر و بند عینکمم پاره شد،اون وق واس هر سه تاش

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 23:01

امروز ترقه ترکوندن تو مدرسه فکرشو بکن مدرسه دخترونه:| صبح یه امید گفته بودیم از فردا نمیایماااااا خندید و هیچی نگفت کار سوم ریاضیا بوده.لات و شرای مدرسه انداختن گردن ما سوم تجربیا:| امید هم بی اینکه فکر کنه به سوابق یا یه رجوع کنه به عقلش چن نفرو برده دفترش میگه من به شما مشکوکم نصف بچه های کلاسمون

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 18:51

حدودا یه هفته پیش که شروع کردم به غرغر کردن و هرچی بدبختی و مصیبت دنیاس مال منه و من خیلی بیچارم و هیچی نیستم و هیچی ندارم و این حرفا،آخرش گفت بر فرض محال اینطوری باشه،حداقل حداقلش تنت سالمه! و من:سلامتی واس چمه!ولم کن.. اون شب دیگه مث دیوونه ها رو تخت دستامو بالا نگرفتم که بعد دیدن دستام بگم خدایا

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 14:28

_من میدونم چی باید یاد بگیرید ولی اول میخام بدونم چی میخواید...شما دکتر که میری ایشون باید دوتا کار انجام بده.یکی "تشخیص" که کلا تو مملکت ما تعطیله این مرحله و بعد"دارو" که اونم یه چیزایی حفظن به همه همونو میگن که خب فردا پس فردا شمام میشید مدل همون دکترا!!

برچسب: نویسنده: ابوالفضل میرزاپور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 14:28

صفحه بندی